|
وقتي تو باشي، زندگي برايم زيباست،عاشقي برايم با معناست! وقتي تو باشي،قلبم بي آرزوست اي تنها آرزوي من در لحظه هاي تنهايي! وقتي تو عزيز دلم باشي،همدمم باشي،سر پناهم باشي،طلوع آفتاب برايم آغاز يك روز پر خاطره ديگر با توست عزيزم! تو هستي،براي من هستي،تا آخرش همه هستي ام هستي،حالا من هستم و يك پاك در قلبم! وقتي تو باشي،عشق در وجودم هميشه زنده است،ميتپد قلبم تنها براي تو،ميگذرد لحظه ها به ياد تو و مي ماند براي هميشه يك عشق جاودانه در قلبهايمان! وقتي تو گل من باشي،باغچه خشك قلبم بهاري ميشود،اين دل از عطر و بوي تو پر از محبت و صفا مي شود! وقتي تو عشق من باشي،اين چشمها براي ديدن تو بي قرار و بي تاب مي شود،حضور تو در كنارم تنها آرزويم مي شود! تو باش، عزيز دلم باش،عشقم باش،دنيا برايمان بهشت هميشگي ميشود! وقتي تو باشي،وقتي تو همه ي زندگي ام باشي،اين دل فداي قلب مهربانت ميشود،چشمهايم هميشه منتظر ديدن چهره ماهت ميشود! وقتي تو باشي،من نيز هستم،زيرا تو درون قلبم هستي! پس با من باش اي عشق جاودانه ام،بيا تا با هم بخوانيم ترانه عاشقانه ام را،كه براي تو سروده ام اي تو كه بي تو بودن برايم به معناي خواب هميشگيست! + نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388 5 بعد از ظهر توسط دختر ایرونی عاشق پسر ایرونی |
آنكه عشق را آفرید دیوانه نیست عشق آن نیست كه كنارش باشی عشق آن ست كه بیادش باشی ... ! تا معلم جریمم کنه ... تا تو یه ورق سفید هزار بار بنویسم ... دوستت دارم . حاضر باشه تو رو به همه دنیا نشون بده و بگه : «« این دنیای منه »» من به نغمه پرمهر تو عادت دارم ... باز از چشم تو ای دوست شفاعت دارم گرچه لبخند تک درخت خاطراتم بر لب ساحل نشست گرچه دورم از نگاهت یاد تو در دلم نشست ترک روی تو کنم دلبر دیگر گیرم... بعد صد سال اگر از سر قبرم گذری... من کفن پاره کنم عشق تو از سر گیرم... تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل ان شدی ! نه!! دارم بهت فرصت می دم که دلت برام تنگ بشه! که ندانی باید صبر کنی یا فراموش... درسته كه هیچ وقت مثل اولش نمی شه ا ما شاید بتونی تكه های گم شده ی یه قلب دیگه باشی ...! اگر خوب نباشد بدانید که هنوز به نقطه پایان نرسیده اید ...! + نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388 8 بعد از ظهر توسط دختر ایرونی عاشق پسر ایرونی |
اوني كه مي خوام من
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388 8 بعد از ظهر توسط دختر ایرونی عاشق پسر ایرونی |
ميگي بهم ارزو داري يك شب بري پيشش اخه چرا بايد بهت بگن ديوونه اي و دورت میگردم ومیگم دوستت دارم
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388 8 بعد از ظهر توسط دختر ایرونی عاشق پسر ایرونی |
در عرض یک دقیقه می شه یکی رو خورد کرد در عرض یک ساعت می شه کسی رو دوست داشت در عرض یک روز می شه عاشق شد ... ولی یه عمر طول می کشه تا کسی روکه دوست داری فراموش کنی + نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388 4 بعد از ظهر توسط دختر ایرونی عاشق پسر ایرونی |
+ نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388 12 بعد از ظهر توسط دختر ایرونی عاشق پسر ایرونی |
هرکه را دیدم نبود ازت بی نشون گل من پیشم بمون با وفا تر نبود تو این زمون امیدم پیشم بمون بیا و حرف دلم بخون نفسم پیشم بمون من يه تيرمو تو اي واسم كمون آرزوم پيشم بمون رازامو واست ميگم روون عزيزم پيشم بمون همه فهميدن ديگه تو هم بدون عشقه!!!!!!من پيشم بمون بي تو هيچ با مستم مهربون علاقم(علاقه ام)پيشم بمون از همه پوشيده و واسه هستش عريون زندگيم پيشم بمون + نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388 12 بعد از ظهر توسط دختر ایرونی عاشق پسر ایرونی |
تو که مسجد و خانقاه منی تو که سرور و پادشاه منی تو که پاک پاکی چو آب زلال تو که با من و جان پناه منی تو که روز و شب فکر وذکرمنی تو که خنده و اشک و آه منی تو که ناز نازی چو یک غنچه گل تو که دلفـــریبی و ماه منی تو که آرزوهــــای نــاب منی تو که خــانه و پایـــگاه منی مگیر از من آن شانه هایت ،مگیر تو تنـــهاتـــرین تکیه گاه منی نو یی یار عبدی به هر دو جهان تو امیــــد عفو گنـــاه منی + نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388 11 قبل از ظهر توسط دختر ایرونی عاشق پسر ایرونی |
زندگی یعنی، چکیدن همچو شمع از گرمی عشق زندگی یعنی، لطافت، گم شدن در معنی عشق زندگی یعنی، دویدن بی امان در وادی عشق رفتن و آخر رسیدن بر در آبادی عشق می توان هر لحظه، هر جا؛ عاشق و دلداده بودن. پر غرور چون آبشاران بودن؛ اما ساده بودن. می شود اندوه شب را از نگاه صبح فهمید یا به وقت ریزش اشک، شادی بگذشته را دید می توان در گریه ی ابر، با خیال غنچه خوش بود زایش آینده را در هر خزانی دید و آزمود! + نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388 11 قبل از ظهر توسط دختر ایرونی عاشق پسر ایرونی |
عشق یعنی کارگاه زندگی عشق یعنی موســـم دیوانگی عشق یعنی مسلخ دیوانگان عشق یعنی بلبلی بی خانمان عشق یعنی دوری از شهرودیار عشق یعنی دل سپردن دست یار عشق یعنی روی دل سوی خدا عشق یعنی گشتن از دنیا جدا عشق یعنی چهره زیبای دوست عشق یعنی جان فشاندن پای دوست عشق یعنی پرکشیدن تافلک عشق یعنی همنشینی باملک عشق یعنی معبد مابیدلان عشق یعنی یار اندر آسمان عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی نامه معشوقه ای عشق یعنی راه نا پیــموده ای عشق یعنی خواب در آغوش یار عشق لحظه هـای انتـــظار عشق یعنی کوره راهی پر خطر عشق یعنی مرغکی بی بال وپر عشق یعنی پای دردشت جنون عشق یعنی خفتن اندر خاک وخون عشق یعنی جلوه گل در چمن عشق یعنی پایداری در وطن عشق یعنی در بیا با نی سراب عشق یعنی ساقی وشمع وشراب عشق یعنی سرخی آلا له ها عشق یعنی ســوخــتن درشعله ها عشق یعنی زندگی وزندگی عشق یعنی بنــدگی وبـــندگــی ... + نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388 10 قبل از ظهر توسط دختر ایرونی عاشق پسر ایرونی |
آمدنت را خوب یادم نیست بی صدا آمدی بی آنکه من بدانم بی اجازه آمدی بی آنکه من بخواهم اما اکنون که باتمام وجودم آمدنت را تمنا میکنم قصد سفر داری؟ ای مهمان ناخوانده ی قلبم بمان بمان که ماندنت را سخت دوست دارم + نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388 8 قبل از ظهر توسط دختر ایرونی عاشق پسر ایرونی |
کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم و من چون شمع می سوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند و من گریان نالانم و من تنهای تنهایم درون کلبه ی خاموش خویش اما کسی حال من غمگین نمی پرسد ومن دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم درون سینه ی پر جوش خویش اما کسی حال من تنها نمی پرسد و من چون تک درخت زرد پاییزم که هر دم با نیسمی می شود برگی جدا از او و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند + نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388 8 قبل از ظهر توسط دختر ایرونی عاشق پسر ایرونی |
به من میگفت: آنقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیر، میمیرم باورم نمیشد...فقط برای یک امتحان ساده به او گفتم، بمیر...! سالهاست که در تنهایی پژمرده ام، کاش امتحانش نمیکردم!! + نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388 7 قبل از ظهر توسط دختر ایرونی عاشق پسر ایرونی |
دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است + نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388 7 قبل از ظهر توسط دختر ایرونی عاشق پسر ایرونی |
مرا اینگونه باور کن...
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388 7 قبل از ظهر توسط دختر ایرونی عاشق پسر ایرونی |
واقعا دوستت دارم ولي درست در همين زمان هااست كه بايد بيش از هميشه مرا درك كني + نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388 7 قبل از ظهر توسط دختر ایرونی عاشق پسر ایرونی |
دوباره عکس تو را دیدم دلم هوایی شد دستم قلم را گرفت روی کاغذ لغزاند اشکم جاری شد
دوباره عکس تو را دیدم اشکم جاری شد و قلبم شکست چشمانم سنگین شد غمت در بندم کرد
دوباره عکس تو را دیدم غمت در بندم کرد سخت در آغوشم کشیدم یاد هر چیز را از من ربود و یاد تو در ذهنم جاری شد
دوباره عکس تو را دیدم از خدایم خواستم و گفتم : خدایم من حقیرم چگونه این چنین یاری کردی عطایم عشقم از خداوند خواسته ام هر روز برایت جان دهم و روز دیگر از نو از خداوند جانی بگیرم و تا قیام قیامت باز هم جانم را برایت دهم شاید لایق یک خنده ات شوم یا همراه یک قدمت .
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388 7 قبل از ظهر توسط دختر ایرونی عاشق پسر ایرونی |
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388 6 بعد از ظهر توسط دختر ایرونی عاشق پسر ایرونی |
دوستت دارم
مرا درياب كه ديوانه وار دوستت دارم
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388 6 بعد از ظهر توسط دختر ایرونی عاشق پسر ایرونی |
چشم من نگاه نكن ، دوباره گريت مي گيره ساده بگم كه عشق من ، بايد تو قلبت بميره فاصله بين من و تو ، از اينجا تا آ سموناست خيلي عزيزي واسه من ، ولي زمونه بي وفاست قسم نخور كه روزگار ، به كام ما دو تا نبود به هر كي عاشقه بگو ، غم كه يكي دو تا نبود بگو تا وقتي زندهام ، نگاه تو سهم منه هر جاي دنيا كه باشي ،دلم واست پر ميزنه براي اين در به دري ، تو بهترين گواهمي دروغ نگو ، كه مي دونم هميشه چشم به راهمي عشقمی + نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 6 بعد از ظهر توسط دختر ایرونی عاشق پسر ایرونی |
اگه تو مال من بشي پناه زندگيت ميشم بخواي نخواي ستاره رو هديه به سادگيت ميـــــدم اگه تو مال من بشي زنده به اسمت موندنم تشنه ي عشقه تو رو به آسمون رسوندنم اگه تو مال مــن بشي گذشتو معنا ميكنم شبا رو به قشنگيه شباي رويا ميكنـــــم اگه تو مال من بشي تو بودنت جون ميگيرم نباشي مثل ماهي تو حسرت دريا مي ميرم اگه تو مال من بشي گريه ها دربه در ميشن فاصله ها مي ترسن و غصه ها بي اثــــــــر ميــــــــشن اگه تو مال من بشي عشقو تو چشمات مي كارم پشت همين فاصله ها بهت ميگم دوست دارم اگه تو مال من بشي قلبمو همرات ميكنم ميشينم روز و شبم فقط تماشات ميــكنـــم اگه تو مال من بشي جمله هر روز منه عادتم تو خواستنت بي وقفه پرپر زدنه + نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 6 بعد از ظهر توسط دختر ایرونی عاشق پسر ایرونی |
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 6 بعد از ظهر توسط دختر ایرونی عاشق پسر ایرونی |
کاش رویا هایمان روزی حقیقت می شدند تنگنای سینه ها دشت محبت می شدند سادگی و محر و وفا قانون انسان بودن است کاش قانون هایمان یک دم رعایت می شدند اشک های هم از روی مکر است و فریب کاش روزی چشم هایمان با صداقت می شدند گاهی از غم دلم ویران می شود کاشکی دلها هم مردانه قسمت می شدند + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 5 بعد از ظهر توسط دختر ایرونی عاشق پسر ایرونی |
وقتی كه دلتنگ شدی به ياد بيار كسی رو كه خيلی دوست داره + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 5 بعد از ظهر توسط دختر ایرونی عاشق پسر ایرونی |
در انتظار کسی هستم که طلوع عشق را به قلب من هدیه کرد در انتظار کسی هستم که با زیبایی کلامش مرا در عشقش فرو می کند در انتظار کسی هستم که تنم آغوشش را می طلبد در انتظار کسی هستم که سرم شانه هایش را آرزو دارد در انتظار کسی هستم که گوش هایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد در انتظار کسی هستم که تنهای اش تنهایی من است در انتظار کسی هستم که قلبم برای داشتنش عمری صبر می کند در انتظار کسی هستم که داشتنش شده برام یه خیال یه رویا من در انتظار عزیزترین بهونه زندگیم هستم + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 5 بعد از ظهر توسط دختر ایرونی عاشق پسر ایرونی |
شبی در شهر چشمانت فقط یک رهگذر بودم ندیده دل به تو دادم شدی سلطان و معبودم نمی دانم که بودی یا چه بودی فقط بی حرف قلبم را ربودی نمی دانم که هستم یا چه هستم ولی هر لحظه در فکر تو هستم + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 5 بعد از ظهر توسط دختر ایرونی عاشق پسر ایرونی |
همه دنیا ، آسمون ، خورشید و دریا نمی ارزن به نگاهت دختر شهر پریا عطر گل های بهاری ، صدای نم نم بارون می پیچه وقتی تو باشی وسط دشت و بیابون تو یعنی شوق و طراوت ، یعنی عشق سه حرفی دلیل احساس رویش در رگ درخت برفی ای گل خوب بهارم ، تا ابد بمون کنارم زندگی برام عزیزه وقتی که من تو رو دارم ...
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388 11 قبل از ظهر توسط دختر ایرونی عاشق پسر ایرونی |
خدایا طاقت هجرش ندارم تو میدانی که او را دوست دارم شده در زندگی لیلای عشقم و من مجنون عشقش در دیارم
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388 11 قبل از ظهر توسط دختر ایرونی عاشق پسر ایرونی |
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟ خداحافظ ، تو ای بانوی شب های غزل خوانی خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم + نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388 8 قبل از ظهر توسط دختر ایرونی عاشق پسر ایرونی |
رفتم رفتم + نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388 8 قبل از ظهر توسط دختر ایرونی عاشق پسر ایرونی |
|
| |||||